سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389

شهر باستانی و تات زبان سگز آباد

حتما بخوانید

تپه باستانی سگزآباد

  نکاتی حیرت انگیز در مورد سرزمین اجدادی ام ( شهر سگز آباد ) می خواهم بگم البته عجله نکنید نمی خواهم اینجا را برای سیزده بدر سال آینده پیشنهاد کنم بلکه اینجا یکی از قدیمیترین مناطق سکونت و یکجانشینی انسان در فلات ایران است. انسان هایی که حتی با فناوری ذوب فلزات هم آشنایی داشتند. تپه سگزآباد یکی از تپه های سه گانه باستانی ای می باشد که در فاصله ای نزدیک به هم در منطقه بوئین زهرا در جنوب شرقی استان قزوین قرار گرفته اند. این سه تپه بنام های تپه زاغه ، تپه قبرستان و تپه سگزآباد با قدمتی بین هفت تا نه هزار سال، یکی از قدیمیترین سایت های باستان شناسی دنیا می باشند.

   " مطالعات باستان شناسی در منطقه­ی فلات مرکزی ایران، نسبت به منطقه­ غرب به ویژه جنوب غربی بسیار جدید است و سابقه­ آن به سال ۱۹۳۰ می­رسد. تا پیش از حفریات دانشگاه تهران در دشت قزوین، آثار به دست آمده از تپه­ی « سیلک » کاشان، شاخص ادوار مختلف دوران نوسنگی در فلات مرکزی ایران بود. ولی، با حفریات در دشت قزوین و مطالعات انجام شده پسین بر روی آثار به دست آمده از تپه­های سه­گانه­ « زاغه »، « قبرستان » و تپه « سگزآباد » مشخص شد که تاریخ گونه­گونی فرهنگ را در فلات مرکزی ایران از دوران نوسنگی تا میانه­ی دوره­ هخامنشی می­توان در این سه تپه­ باستانی مورد مطالعه دقیق قرار داد. "

   " ساکنان تپه­ی « زاغه » در ابتدا منازل خود را از چینه بنا کردند و به تدریج با خشت­هایی که با دست شکل داده شده بود، دیوار خانه­ها را می­ساختند. کف و دیوار خانه­ها را با کاهگل اندود می­کردند. گاهی نیز دیوارها را با رنگ تزیین می­کردند. مردگان را در داخل روستا و همراه با هدایا دفن می­نمودند. ظروف سفالی ساده و نقش­دار به کار می­بردند و غذای مورد نیاز را از کشاورزی و دامداری تامین می­کردند. ساکنان زاغه در حدود ۷۰۰۰ سال پیش، این روستا را ترک کردند و به محل دیگری رفتند. یکی از اساسی ترین کشف های انسان که به تحول آتی جوامع بشری و پایه ریزی تمدن های بزرگ کمک کرد یعنی کشف فلز و ذوب آن در نیمه اول هزاره پنجم پیش از میلاد مسیح و حدود ۳۰۰۰ تا ۳۵۰۰ سال پیش از کوچ آریایی ها به ایران بطور همزمان در آناتولی و تپه های دشت قزوین و حدود سه قرن بعد در کرمان صورت گرفت. در حفاری های انجام شده تپه " قبرستان " در دشت قزوین کارگاه های ذوب مس با دو کوره ذوب ، چند کارگاه سفالگرى و فلزکارى، و ساختمان بزرگی با ۹ اتاق نشان از وجود تمدنی بزرگ و شهرنشین در بیش از ۶۵۰۰ سال پیش را می دهد. "

   تپه سگزآباد در فاصله هشت کیلوتری شمال سگزآباد و در بین مزارع گندم و جو قرار گرفته است. ارتفاع تپه زیاد نیست ولی در بین مزارع پست و کم ارتفاع منطقه به راحتی قابل تشخیص است. متاسفانه این تپه ارزشمند باستانی در وضعیت بسیار نامناسبی نگهداری می شود. راه رسیدن به آن بسیار ناهموار و خاکی است و دور تا دور تپه هیچ حصار و مانع و نگهبان یا حتی تابلویی که به بازدیدکنندگان تنها کمی اطلاعات بدهد، وجود ندارد. احتمالا این تپه بزودی شخم هم بخورد و برای کشت گندم و جوی دیم مورد استفاده قرار بگیرد. اگر از سمت شمال وارد تپه شوید تعداد بسیار زیادی سفال شکسته طرح دار و حتی تعدادی استخوان غیر قابل تشخیص بسیار فرسوده توجه شما را به خود جلب خواهد کرد. بقول یکی از همسفرانم خوباشو برده بودند شکسته ها رو گذاشته بودن ما سوغات ببریم ! متاسفانه بدلیل کمبود وقت فرصت دیدار از دو تپه دیگر دست نداد ولی امیدوارم حداقل آنها وضعیت بهتری داشته باشند. واقعا آثاری با این قدمت و جذبه ارزش یک نگهبان و حصارکشی ساده را هم ندارند ؟ چند سال دیگر طول می کشد تا دوباره چنین میراثی به نسل های بعدی ایرانیان برسد ؟ تپه باستانی سگزآباد به شدت در حال فرسایش است.

   ما ایرانیها عادت کرده ایم وقتی از تاریخ و گذشته کشورمان صحبت می کنیم بیشتر سرگذشت شاهان و شاهزادگان مد نظرمان باشد تا سرگذشت مردم عادی. و اگر هم از وقایع تاریخی که مردم در آنها نقش داشته اند صحبت شود همان برداشت و روایت از وقایع تاریخی به خورد ما داده شده که روایت رسمی بوده و به نفع نیروی غالب و مسلط جامعه در کتب و سنگ نوشته ها تنظیم و جار زده شده اند. در موقع تاریخ خوانی در ما کمتر احساس همدردی با رنجهایی که نیاکان ما بردند برانگیخته می شود و مجبوریم کمتر خود را شریک غم ها و شادی های مردم مان بدانیم تا آنانی که بر جان و مال شان تسلط داشتند. همیشه پز آریایی بودنمان را می دهیم غافل از اینکه سال ها پیش از آریایی ها هم این سرزمین ساکنانی داشته است.

 http://www.civilica.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=945:2008-04-06-22-19-06&catid=47:---&Itemid=141

در دشت قزوين

در ارديبهشت 1349 خورشيدي دانشگاه تهران به پيشنهاد گروه باستانشناسي و تاريخ و هنر دانشكدة ادبيات و علوم انساني امتياز بررسي و حفاري سرزمين قزوين را از وزارت فرهنگ و هنر تحصيل نموده و با بررسي هاي مقدماتي در سال 1349 ، از بيستم تير لغايت آذرماه، و در سال 1350، از هجدهم تير لغايت پانزدهم مهر ماه، در قسمتي از آن به حفاري پرداخت و درنتيجة  اين حفاريها آثار تمدني مداوم و درخشان، از هزارة هفتم تا هزارة اول قبل از ميلاد، به نحو قابل ملاحظه اي آشكار گرديد وبا وجود تپه هائي مربوط به دوران تاريخي واسلامي و توجه به تصميمي كه در ادامة كاوشها وعمليات حفاري مي باشد اميد است دوران تمدي ممتد و نه هزار ساله در دشت قزوين روشن گردد و در طبقه بندي ساير تمدنهاي داخل فلات ايران مؤثر باشد1 .

اضافه بر هدفهاي تحقيقي و اكتشافي، بر طبق برنامه اي كه گروه باستان شناسي و تاريخ هنر تنظيم كرده دانشجويان دورة ليسانس يك ترم نيمساله و دانشجويان دورة فوق ليسانس معادل شش واحد مي بايد در عمليات حفاري شركت كنند تا در وظائفي كه پس از فراغ از تحصيل به عهده مي گيرند بخوبي از عهده برآيند2 .

بنابراين دشت قزوين، كه اولين حوزة عمليات تحقيقي و آموزشي دانشگاه مي باشد، داراي اهميت خاص و درخور آن است كه به اختصار و جداگانه تمدن و قدمت تاريخي آن مورد تذكر قرار گيرد و حوزة عمليات حفاري تا  اندازه اي معرف گردد.

سرزمين قزوين از شمال به گيلان، از مشرق به تهران، از مغرب به زنجان، از جنوب به ساوه و همدان محدود است3 . اين سرزمين از شمال و مغرب و جنوب محاط در رشته هاي جبال البرز، جبال چهارگر و جبال رامند مي باشد و فقط از مشرق به جلگة تهران و ري باز است (شكل 1) . اين موقعيت طبيعي سرزمين قزوين را به دو بخش متمايز تقسيم مي كند:

اول نواحي كوهستاني كه چون نعل اسب در سه سمت واقع و ارتفاع متوسط آن 1500 متر است. هواي اين بخش بطوركلي خوش و مطبوع است.

دوم دشت قزوين كه در داخل حاشية نعل اسبي واقع و چون يك گلابي است (شكل 1) كه سر آن در غرب و دمش در شرق و متصل به جلگة ري مي باشد4 . هواي اين بخش در زمستان سرد و در تابستان گرم است.

رشته هاي جبال محيط بر قزوين آن سرزمين را از نقاط مجاور جدا مي كند و به استثناي شرق ورود به آن جز از گردنه هاي مرتفع و مجاري رودخانه ها به آساني مسير نيست. گردنه ها و گذرگاههاي مهم عبارت است از:

گردنه هاي آلو چشمه و سلمبار بين قزوين و نتكابن .

گردنه هاي كوهين وملا علي بين قزوين و منجيل.

گردنه و مجراي ابهررود بين قزوين وزنجان .

گردنه هاي آوه و سلطان بلاغ بين قزوين و همدان5 .

طرز قرار گرفتن كوههاي مذكور و حاشية نعل اسبي سبب شده است كه اكثر رودخانه هاي اين سرزمين از اطراف به داخل متوجه شود واز طريق رود شور به اراضي شوره زار و درياچة قم منتهي گردد. اين رودخانه ها عبارت است از:

1 – ابهر رود كه از حوالي سلطانيه سرچشمه مي گيرد و از شمال غربي به جنوب شرقي روان ميشود وپس از مشروب كردن آباديهاي زياد بالاخره در حدود فارسجين و ضياء آباد به رودخانة خررود مي ريزد.

 

2 – خرقان رود كه از كوهستان غربي سرزمين قزوين سرچشمه ميگيرد و در تابستان آب زيادي ندارد و سيلابهاي بهاري آن به خررود مي ريزد.

3 – آوه رود كه از كوههاي بين آوه و آب گرم در مغرب سرچشمه مي گيرد و با تغيير جهت بالاخره در شرق قرية بستانك به خررود مي ريزد.

4 – خررود كه از كوههاي قزل داغ خمسه سرچشمه مي گيرد وبه سمت خاور روان است. اين رودخانه بتدريج آب سه رودخانة مذكور وساير سيلابهاي طرفين خود را دريافت مي كند وپس از گذشتن از دهستانهاي افشاريه، رامند، و زهرا بخش ساوجبلاغ ميرسد و آب رودخانه هاي شور و كردان را نيز دريافت مي كند و از آنجا رود شور ناميده مي شود. جريان اين رود بالاخره با رودخانة كرج ضميمه ميشود و به نام رود شور به درياچة قم ميرود6 .

در سرزمين قزوين فعلاً يك معبر اصلي و دو معبر فرعي به صورت دو ساق وقاعده و ارتفاع مثلث وجود دارد7 . معبر اصلي از شهر قزوين چون دو ساق مثلث از شرق به تهران و ري و از غرب به زنجان و همدان راه ميدهد (شكل 2) . يكي از دو معبر فرعي چون وتر مثلث از جلگه ري به راه همدان ميرسد . اين معبر به احتمال قوي همان جادة شرقي – غربي ايران باستان است كه بعداً جادة ابريشم ناميده شد8 و پس از ايجاد شهر قزوين احتمالاً در دورة ساساني، به شمال يعني از قاعده به روي دو ساق منتقل شده است.

 

معبر فرعي ديگر چون ارتفاع مثلث از شمال به جنوب يعني از قزوين به بوئين ميرسد و از آنجا به ساوه و اصفهان ميرود. اين معبر نيز در ادوار مختلف به خصوص دوره هاي مغول و صفوي داراي اهميت بوده و سلطانيه و قزوين، پايتخت هاي آن دو دوره، را به قسمتهاي مركزي و جنوب كشور مربوط مي كرده است9 .

ظاهراً دشت قزوين ازنواحي نعل اسبي قديمي تر است و احتمالاً نقاط مختلف اطراف خررود، كه از قلب دشت   مي گذرد، مساكن اولية مردمي بوده است كه در آغاز تمدن كشاورزي از كوهستان پا به دشت گذارده اند. وجود غارهاي شمس كلايه در دهستان الموت و غار حاجت خانه در دهستان رودبار10 اين احتمال را تقويت مي كند و دلالت بر آن دارد كه قبل از شروع تمدن كشاورزي در مرتفعات مجاور حاشية نعل اسبي ساكناني وجود داشته اند.

مردم دشت قزوين را از ابتدا دو دسته خطر طبيعي و غير طبيعي تهديد و ناگزير به تغييرمكان مي كرده است. خطر طبيعي عمده مربوط به زمين لرزه‌هاي شديدي است كه در اين سرزمين حادث شده و ميشود و آباديها را در هم كوبيده و مي كوبد11 . گذشته از اين خطر عمده يك عامل مزاحم طبيعي ديگر نيز زندگي مردم را بهم ميزده است و آن نفوذ آبها از حاشيه نعل اسبي به مركز دشت است.

ظاهراً جريان آب از نواحي نعل اسبي به دو طريق امكان داشته است. يكي جريان سيلابهاي شديد در فصل بهار يا اواخر زمستان كه مسلماً در مواقع خيلي شديد موجب خرابي مساكن ومزارع مي شده است و ديگر نفوذهاي زير زميني كه در مركز دشت موجب باتلاقي شدن اراضي وتوليد حشران موذي، از جمله پشه بوده است.

 

عامل مزاحم سوم بادهائي است كه از يك جناح حاشية نعل اسبي در جهت جناح ديگر آن جريان دارد. اين دو باد مهم در زبان محلي راز و مه است كه اولي از جنوب شرقي در جهات شمال غربي و دومي از شمال غربي در جهت جنوب غربي مي وزد.

باد اولي در تابستان بسيار گرم وغالباً بيمار كننده است و باددومي رويهم رفته سرد است و بخصوص در اواخر شهريور واوايل پائيز مزاحم مي باشد. در كنار اين دو جريان، دو باد پس راز و پس مه نيز تقريباً از مشرق به مغرب و خلاف آن مي وزد وگرد و خاكهاي اذيت كننده ايجاد مي كند.

خطرات غير طبيعي بيشتر عبارت از مهاجمات طوايف و قدرتهاي مختلف و جنگ و جدالهائي است كه طي قرون و اعصار به علت اهميت زراعي و نظامي دشت قزوين بهعمل آمده است. اين خطرات طبيعي و غير طبيعي موجب شده كه احتمالاً ساكنين اين سرزمين در داخل نواحي نعل اسسبي جابجا شوند و يا راه خارج  آن را در مسير خررود، جهت شرق، پيش گيرند و در مسير حركت خود تمدنهاي تازه اي بوجود آورند و در تمدنهاي ساير نقاط ايران اثر بگذارند . شايد در نتيجة حفاريهاي دشت قزوين نظر باستان شناسان جوان ايراني، دربارة اينكه تمدن كشاورزي از دشت قزوين به شرق وقلب فلات ايران آغاز وروان شده تحقق يابد12 .

 

وضع تاريخي حوزة حفاري

در دوسال گذشته فعاليت هاي هيأت حفاري گروه باستان شناسي و تاريخ هنر در بخش بوئين زهرا، واقع در جنوب سرزمين قزوين، صورت گرفته است. اين بخش شامل سه دهستان قديمي و تاريخي است:

دهستان دشتبي – اين دهستان از شمال به دهستان اقبال، از شرق به دهستان بشاريات، از جنوب به دهستان زهرا ورامند و از غرب به جادة شوسة همدان و دهستان قاقرزن محدود و مركز آن قصبة ارداق است13 .

 

دشتبي مخفف دشت آبي است كه بعضي مورخين آن را دستبي نوشته اند . دشتبي از سرزمينهاي نامي وكهن نام است كه نام آن در اكثر تواريخ قبل از اسلام وبعد از اسلام آمده واحتمالاً دشتبي همان دشت قزوين است كه دهستانهاي سردرود و درجزين همدان و خلجستان قم نيز جزء آن بشمار مي آمده است. دشتبي در اعصار قديمه آبادان و داراي اهميت آبادان و داراي اهميت بسزائي بوده و قبل از ورود آرياها با طوايف جنگجو و سلحشور مارد يا مرد مجاور بوده است. برطبق مندرجات بعضي از تواريخ، حاكم دشتبي از بين شخصيت هاي طراز اول دورة ساساني انتخاب ميشد وبراي نشان دادن درجة اهميت اين حكام مي گويند وقتي، بموجب وصيت يكي از ملوك

روم، يزدگرد ساساني خواست نيات وليعهد او را تعيين كند پرنيان حاكم دشتبي را در نظر گرفت14 .

اين دشت در معرض تاخت وتاز ماردها و آشوريها و بعداً مورد مهاجمات ديالمه بوده وبالاخره جايگاه سپاه اعراب بوده است.

 

دهستان رامند – اين دهستان ازشمال به دهستان دشتبي وقاقرزن ، از مشرق به دشتبي وزهرا ، از مغرب به جادة همدان و دهستان دو دانگه و از جنوب به دهستان افشاريه محدود و مركز آن تاكستان است15 . دهات رامند، جز چند آبادي كه در حاشية نعل اسبي قرار دارد، در دشت واقع شده و هواي آن رويهم رفته پاكيزه وسالم است. اين دهستان نيز از نقاط قديمي سرزمين قزوين است و سابقاً جزء دشتبي، كه وضع تاريخي آن به اختصار گذشت، بوده است و آثار تپه ها و نقاط باستاني دليل آن مدعا است16 .

دهستان زهرا – اين دهستان سومين دهستان بخش بوئين زهرا و محدود است از شمال به دهستان دشتبي و بشاريات و مسير خررود، از شرق به دهستان اشتهارد و ساوجلاغ ، از جنوب به كوههاي آراسنگ و آقچه مزار واز غرب به دهستان رامند17 . مركز اين دهستان قصبة بوئين است كه در عين حال مركز بخش نيز محسوب ميگردد . اين دهستان نيز جزء دشتبي وبهمان قدمت بوده است.

 

دهات زهرا اكثر در دشت و بعضاً در قسمت جنوب حاشية نعل اسبي واقع است وآب و هواي آنها در حاشيه سرد و مطبوع ودر دشت متمايل به گرمي است. چهارده مه اين دهستان : بوئين، سگز آباد، ابراهيم آباد وعصمت آباد است (شكل 3) كه در چهارگوشة يك ذوزنقة فرضي قرار دارد18 .

بخش زهرا شامل تپه هاي باستاني و تاريخي مهمي است كه بعضي از آنها به اين قرار مي باشد: تپه ليا، تپه زليخا و تپه آقابابا19 در دهستن دشتبي و احتمالاً مربوط به دورة ساساني و اوايل دوره اسلامي .

ياسين تپه ، تپة اسفرورين و تپة انسفهان19 در دهستان رامند و احتمالاً مربوط به دوران اسلامي و قبل از آن.

تپة دولت آباد در نزديك بوئين ، مشكين تپه در نزديك عصمت آباد19 ، تپة برموه در نزديك ابراهيم آباد و بالاخره تپه هاي سگز آباد كه محل حفاري هيأت بررسي و حفاري دانشگاه بوده است.

 

موقعيت تپه هاي سگز آباد

تپه هاي سگز آباد در شمال جادة كرج – همدان وكنار راه بوئين – ابراهيم آباد و در 65 كيلومتري جنوب غربي قزوين واقع است وبصورت سه برآمدگي، (شكل 4) در دشت صاف اطراف خود، بچشم ميخورد و عبارت است از:

1 – تپة اصلي سگز آباد بنام قره تپه (شكل 5) .

2 – تپة قبرستان در 30 متري غرب تپة اصلي.

3 – تپة زاغه در 2 كيلومتري شرق تپة اصلي .

قديمي ترين آنها تپه زاغه است كه تقريباً مدور و دراي ارتفاع كمي از سطح اراضي اطراف خود مي باشد. اين تپه، بر طبق آثار معماري و قور و اسكلتها (شكل 6) و اشياء سفالي وسنگي بدست آمده و هم چنين باتوجه به آزمايش كه از نظر كاربن 14 در زعالهاي بدست آمده صورت گرفته، از هزارة هفتم تا هزارة پنجم قبل از ميلاد مسكون بوده است20 .

 

تپة قبرستان داراي قدمت متوسطي است و احتمالاً ساكنين تپة زاغه در نتيجة عواملي كه فوقاً اشاره شد به 5ر2 كيلومتري سمت غرب منتقل شده اند و يا اينكه به سمت شرق كوچ كرده و عملاً آن حدود را براي دستة ديگري خالي گذارده اند. اين تپه نيز داراي ارتفاع كم و شكل تقريباً مستطيل است. احتمالاً اين تپه در اواخر هزارة پنجم مسكون گرديده و ساكنين آن، مقاره اواخر هزارة چهارم ويا اوايل هزارة سوم بهتپه اصلي سگز آباد كوچ كرده اند وشايد هم پس از ايجاد زندگي در قره تپه مدتي هر دو جا مورد استفاده بوده است21 .

قره تپه يا تپه اصلي سگزآباد در ده كيلومتري شمال سگز آباد و 10 كيلومتري مشرق ابراهيم آباد واقع مي باشد. اين تپه بيضوي و كانونهاي آن در جهت شمال شرقي – جنوي غربي است. طول قطر اطول تقريباً 400 و  طول قطر اقطرش تقريباً 300 متر ومساحت آن حدود ده هزار متر مربع است. شيب تپه اصولاً تنداست ولي چون در طي اعصار و قرون بنابر شرايط جغرافيائي سطح اراضي اطراف آن قريب چهار متر بلند شده و ضمناَ از ارتفاع قلة تپه كاسته شده است اين شيب قدري كند بنظر ميرسد.

ارتفاع تپه تا روي خاك بكر بيش از 9 متر است22 و بنابر اين قسمتي كه از خاك اطراف بيرون است حدود پنج متر مي باشد و به هرصورت مجموعاً ارتفاع آن از دو تپة ديگر بيشتر ولي قدمت آن كمتر است. برطبق طبقات ساختماني، سفالهاي ساده و منقوش (شكل 7) ، اشياء فلزي و آزمايشي كه از زغالهاي بديت آمده انجام شدها ست اين تپه از اواخر هزارة چهارم تا اواسط هزارة اول يعني دورة هخامنشي متوالياً يا متناوباً مسكون بوده23 و احتمالاً پس از آن متروك شده و ساكنين آن به نقاط ديگر كوچ كرده كرده اند. مي بايد در اين جا اضافه كرد كه: اولاً هر سه تپه مضطرب ودست نخورده است ولي اضطراب تپه اصلي تپه سگزآباد شديدتر مي باشد.

خاك اكثر نقاط اطراف آن در سالهاي قبل احتمالاً براي كود اراضي نزديك مورد استفاده قرار گرفته وجاي خاكهاي برداشته شده به صورت گودالهاي وسيع باقي مانده است (شكل 5) ساير نقاط تپه نيز در طول زمان واحتمالاً پس از حدوث زلزلة اخير بوئين زهرا يعني در دهسالة اخير توسط حفاران غير مجاز حفاري شده بطوريكه در سطح آن به خصوص قلة تپه به ندرت نقطة سالمي ديده ميشود و شايد آن نقاط در زير خاك هاي مضطرب پوشيد ه شده است (شكل 8).

ثانياً وسعت برشهاي كاوش شده رد هر سه تپه نسبت به وسعت كل آنها مختصر است و احتمالاً كاوشهاي بعدي اطلاعات بيشتري بدست خواهد داد و چه بسا آن اطلاعات قدمت تپه ها ويا رابطة آنها را با هم و با نقاط باستاني ساير مناطق فلات ايران روشن تر نمايد و يا تغيير دهد.

پاورقي ها:

1 – سمينار بررسي و حفاري دشت قزوين مورخ 16 خرداد ماه 1350 و مصاحبة تلويزيوني ديمان 1350 هيأت حفاري در برنامة ايران زمين.

2 – به مجموعة دروس گروه هاي آموزشي دانشگاه تهران در نيمسال دوم سال تحصيلي 51 – 1350 مراجعه شود.

3 – فرهنگ آباديهاي كشود، جلد سيزدهم ، مراكز آمار ايران، مهر 1348 ، استان مركزي، نقشة شماره 1.

4 – اطلس اقليمي ايران، دانشگاه تهران، 1344، نقشة شماره 10.

5 – مينودر، نگارش سيد محمد گلريز، تهران 1337، ص 799 و 800 .

6 و 7 – فرهنگ آباديهاي كشور، جلد سيزدهم، مركز آمار ايران، مهر 1348، استان مركزي، نقشة شماره 1.

8 – Iran parthes et Sasanides, par S.Ghirshaman, Paris, 1962, p. 226.

9 – جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، تأليف لسترنج، ترجمة محمود عرفان، تهران 1337 ، ص 247 ونقشة شماره 5، وجود كاروانسراي محمد آباد و پل نزديك آن در 30 كيلومتري جنوب قزوين اهميت اين راه را تأييد مي كند.

10 – سرزمين قزوين، بررسي و نوشتة دكتر پرويز ورجاوند، تهران 1349، ص 207 و 249 .

11 – آخرين زلزلة بزرگ دشت قزوين در تاريخ 10ر6ر1341 در منطقه اي تقريباً بمساحت 65 كيلومتر حادث شده است.

12 – سمينار 16 خرداد ماه 1350 هيأت حفاري دانشگاه تهران تشكيل شده در باشگاه داشگاه، اخبار دانشگاه، مورخ دوشنبه 24 خرداد ماه 1350 .

13 و 14 – مينودر، تأليف سيد محمد علي گلريز، تهران 1337 ، ص 925 تا 933 .

15 – فرهنگ آباديهاي كشور جلد سيزدهم، مركز آمار ايران، مهر 1348، استان مركزي ، نقشة شماره 2.

16 – به رفرانس 19 مراجعه شود.

17 و 18 – مينودر، تأليف سيد محمد علي گلريز، تهران 1337، ص 950 تا 958 و نقشة مقابل ص 958 .

19 – سرزمين قزو

.ين، بررسي ونوشتة دكتر پرويز ورجاوند، تهران 1349، ص 273 و 379 و 265 .

20 – سمينار بررسي و حفاري دشت قزوين مورخ 16 خرداد 1350 ومصاحبة تلويزيوني ديماه 1350 در برنامة ايران زمين.

21 تا 23 – سمينار بررسي و حفاري دشت قزوين مورخ 16 خرداد 1350 و مصاحبة تلويزيوني ديماه 1350 هيأت حفاري در برنامه ايران زمين، روزنامة آيندگان مورخ 22 خرداد 1350، ص 4 .

 
 
سگزآباد

ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

سگزآباد یکی از شهرهای استان قزوین ایران است. این شهر در بخش مرکزی شهرستان بوئین‌زهرا قرار دارد. جمعیت این شهر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۴٫۹۵۸ نفر بوده‌است [۱].

مارکوپولو در سفرنامه خود از شهر سگزآباد نام برده و آن را سر راه جاده ابریشم خوانده‌است. 

تپه سگزآباد

ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

تپه سگزآباد واقع در دشت قزوین در منطقه بوئین زهرا یکی از تپه‌های باستانی ایران است که به اواخر هزاره دهم پیش از میلاد تا دوره هخامنشی باز می‌گردد. آثار بدست آمده از این تپه به هزاره دوم پیش از میلاد تا دوره هخامنشی برمی‌گردد. همچنین در این دوره استقرار عصر آهن نیز مشهود است.

محوطه های باستان شناختی استان قزوین

دردشت قزوین تاكنون بیش از دو هزار محوطه باستان شناختی شناسایی شده است كه قدمت برخی از آنها به بیش از هشت هزار سال می رسد.

تپه های پیش از تاریخ دشت قزوین

دشت قزوین از دیر باز محل تردد و مهاجرت گروه های انسانی بوده است .

تپه های پیش از تاریخ ( تپه زاغه ، تپه قبرستان و قره تپه ) واقع در جنوب این دشت ، مُعّرف قدیم ترین دوران استقرار در این منطقه است .

تپه زاغه : این تپه با وسعت حدود بیست هزار متر مربع در هشت كیلومتری شمال شرق دهستان " سگزآباد " از توابع شهرستان بویین زهرا قرار دارد . این تپه تقریباً گرد ، و رأس آن كمتر از یك متر از سطح زمین های اطراف بالاتر است.

در بررسی های اولیه این تپه ، بقایای یكی از اولین اجتماعات كشاورزی به دست آمده كه معرف یكی از مكان های اولیه اسقرار در ایران است . تاریخ تقریبی استقرار در  زاغه به اواخر هزاره ششم ق . م  برمی گردد و بعد ازآن ، این محل به كلی متروك  شد و اهالی آن به مكانی دیگر مهاجرت كردند. به نظر می رسد تپه زاغه ، قدیمی ترین بقایای باستانی را در بر دارد  و پس از متروكه شدن آن ، استقرار در تپه " قبرستان " آغاز شده است . معماری بناهای زاغه اكثراً با چینه و خشت بوده و برای پوشش سقف آنها از تیرهای چوبی استفاده شده است . برای پخت و پز نیز از انواع اجاق در اتاق ها بهره می جستند . سفال های تپه زاغه به رنگ قرمز یا نخودی با سطحی صیقل یافته است و اكثراً توسط سفالگران محلی در خارج از روستا پخته می شد. برخی از سفال های این تپه ی منقوش ، عمدتاً هندسی شكل است. سایر اشیای به دست آمده از این تپه عبارت اند از : ریتون(1) های كره ای ، مخروطی  و استوانه ای ، مُهر ، پیكرك ( مجسمه ی كوچك ) حیوان و انسان، تیغه و آثار سنگی و استخوانی .از سال 1349 حفاری های باستان شناسی توسط دانشگاه تهران در این مكان انجام شده است .

تپه قبرستان : این تپه با ارتفاع بسیار كم ، در فاصله سیصد متری غرب تپه سگزآباد ( قره تپه ) قرار دارد و بیشتر بقایای باستانی آن در زیر لایه های شن و ماسه ی سیلاب مدفون شده است . سفال های به دست آمده از این تپه به صورت ظریف و منقوش است و نقوش هندسی ، حیوانی وانسانی بر سفال منقوش دیده می شود.

آثار معماری به دست آمده نیز شامل بخش هایی از دیوار خانه ها ، كوچه و نمونه كوزه فلزكاری است . براساس شواهد باستان شناسی چنین به نظر می رسد كه این تپه به تناوب یا  مورد سكونت قرار گرفته و یا به عنوان قبرستان در طول هزاره پنجم تا اول ق . م  مورد  استفاده بوده است .

قره تپه : این تپه در پنجاه و پنج كیلومتری دهستان سگزآباد ، از توابع شهرستان بویین زهرا ،  قرار دارد . طول تقریبی این تپه از شمال به جنوب 345 متر و از شرق به غرب  300 متر است . اطراف این تپه زمین های كشاورزی قرار  دارد. تپه زاغه در شمال شرق این تپه و تپه قبرستان در جنوب غرب آن قرار گرفته است .

آثار و اشیای به دست آمده از حفاری های متعدد در قره تپه عبارت اند از: آثار معماری خشتی و چینه ای به صورت دیوار با پایه سنگی ، اجاق های سنگی به شكل مدور ، اشیای سفالین چون : ظروف پایه دار ساده یا پایه دكمه یا سه پایه ، ظروف ساده و منقوش به رنگ نخودی، خاكستری  و قرمز ، پیكره و مجسمه انسانی و حیوانی ، مهره های سفالین و سنگی ، تیغه های سنگی و ...1 ) ریتون : جام هایی كه سر آن به شكل سر حیوانات درست شده است

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=7518

تات

زبان‌های تاتی‌تبار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

زبان‌های تاتی‌تبار (Tatic) از دستهٔ زبان‌های ایرانی شاخه شمال‌غربی و بازماندهٔ یکی از گویش‌های مادی هستند. گویش‌های این زبان روزگاری از قفقاز تا شمال خراسان گسترده بود ولی امروزه با ترک‌زبان و فارس‌زبان شدن بخشی از شمال‌غربی ایران تنها جزیره‌هایی از گویش‌های تاتی در منطقه به جا مانده‌است. بزرگ‌ترین این جزیره‌ها در شهر اشتهارد استان تهران و تاکستان و بوئین‌زهرا استان قزوین دیده می‌شوند. در خارج از ایران، بیشتر تات‌زبان‌ها در منطقهٔ قفقاز زندگی می‌کنند.

 

پیشینه این زبان و سخنوران آن

تاتی یکی از کهن‌ترین زبان‌های ایرانی است که از دیدگاه زبان شناسی، ارزش ویژه‌ای دارد. بیشترین آمار جمعیتی تات‌های ایران متعلق به شهر كهن اشتهارد و دو شهرستان کهن تاکستان و بوئین‌زهرا می‌باشد. تاکنون هیچ آمار رسمی در مورد تات‌های این مناطق ارائه نشده‌است.
تات‌های این منطقه که به تات‌های جنوب شهرت یافته‌اند، در شهرها و روستاهای زیر زندگی می‌کنند:

 

  • اشتهارد و روستاها و دهستانهاي اطراف آن شامل مرادتپه، صحت آباد، جعفرآباد، قزل حصار، رحمانیه، مهدی آباد، فرد آباد، مختارآباد، عبدالله آباد، کوشک آوا، مروت آوا، پلنگ آوا، اوپشته، گنگ، جارو، نکوجار، قرقرک و بوجعفر.
  • رودبار الموت، رودبار شهرستان، طالقان، شهرستان رودبار زیتون، رودبار قصران تا روستاهای دماوند (اغلب مناطق البرز جنوبی) تات زبان هستند.

زبان تاتی زبان ویژه منطقه تاکستان قزوین، بوئین زهرا و آبادی‌های پراکنده در آذربایجان شرقی و اردبیل، از زبان‌های در معرض خطر به شمار می‌آید.[۱]

به طور کلی زنجیره مناطق تات‌نشین از شهر تاکستان شروع شده و به سمت جنوب و جنوب شرقی ادامه می‌یابد و در نهایت در شهرستان بوئین زهرا به روستای تاریخی سگزآباد پایان می‌یابد.

  • در استان مرکزی (منطقه وفس) نیز روستاهای وفس، چهرقان، گورچان و فرک به زبان تاتی صحبت می‌نمایند. این روستاها به فاصله ۱۰۰ تا ۱۲۰ کیلومتری شهر اراک و در شمالی‌ترین نقطه استان مرکزی واقع شده‌اند. مناطق کوهستانی و خوش آب و هوا و شغل مردم روستاها کشاورزی، باغداری و دامداری است که به دلیل مواجه شدن با کمبود آب و عدم توجه مسئولین به نیاز مردم و نیروهای انسانی جوان، به شدت روستاها خالی از سکنه می‌شوند و در شهرهای مانند تهران، قم، اراک، کرج و... سکونت می‌نمایند.
  • روستای ابیانه

مهم‌ترین و دستنخورده‌ترین گویش تاتی ،گویش اشتهاردی است که در استان تهران قرار دارد طبق کتاب تات نشین‌های بلوک زهرا نوشته جلال آل احمد این گویش شاید خالص ترین گویش زبان تاتی باشد چون منطقه اشتهارد که در سر راه کرج به بویین زهرا در ۸۰ کیلومتری کرج و ۲۵ کیلومتری بویین زهرا قرار دارد به علت خشکی و کمی آب از دستبرد کوچنشین‌های ترک در امان بوده و مردم آن همچنان زبان قدیم خود را حفظ کرده‌اند. گویش اشتهاردی حتی به‌عنوان یکی از گویش‌های زبان تاتی معرفی شده‌است كه داراي شخصيتي منحصر به فرد است .

اگر جستاری صحیح انجام دهیم می‌بینیم که منطقه تات نشین‌ها به شکل ماه بوده و از اشتهارد شروع شده و به شمال ایران ختم شده ودر آنجا مردم چون از ان سر در نمی‌اوردند ان را پشت کوهی دانسته. البته به علت اینکه مردم با این زبان آشنا نبوده و شاید آن را تمسخر نیز کرده به همین دلیل که این زبان در حال نابودی می‌باشد زبانی که آن را به مادهای ایران نسبت داده ولی به قدری کلمات خارجی در آن وارده شده که حالا کم کم دارد به گویش و لهجه تبدیل می‌شود. لازم به توضیح است که هر یک از شهرهای تات نشین گویش مخصوص خود را دارند.

  • طارم علیا

در حدود ۴ روستا به نام‌های سیاه‌رود، گندم‌آباد، گوجان و نوکیان نیز به زبان تاتی صحبت می‌شود که این روستاها در طارم علیا-بعد از درام واقع شده‌اند. زبان تاتی در این روستاها خیلی کم دستخوش تغییرات گردیده و می‌شود گفت که از زبان‌های تاتی دیگر مناطق کشور غلیظ تر است.[نیازمند منبع]

وفسی

این گویش در منتهی الیه حدود مرزی استان مرکزی با استان همدان، در شمال شهرستان اراک استفاده می‌شود؛ در روستای وفس و سه روستای همجوار، یعنی چهرقان در غرب و فرک و گورچان در شرق. این مناطق تقریباً در یک خط فرضی واقعند که احتمالاً حدود ۲۵۰۰۰ نفر از مهاجرین و ساکنین این روستاها به این لهجه سخن می‌گویند؛ البته در گویش این روستاها به طور جزئی تفاوتهایی مشاهده می‌شود ولی اصل و مبنای آنها یکی است. این روستاها که جمعیت ساکن فعلی آنها حدود ده هزار نفر است، به مثابه نگینی نشسته بر حلقه انگشتری هستند که حلقه آن ترک زبانان در استان مرکزی و همدان است.

لهجه وفسی که به «وُوسی» موسوم است بنا به آنچه پژوهشگران گفته‌اند، لهجه‌ای از تاتی است. ابراهیم دهگان در کتاب فقه اللغه در ضمن معرفی وفس و واقعه کشتار جمعی آن، گویش وفس را ‹‹ یکی از لهجه‌های قدیم پارسی باستان و شاخه‌ای از تاتی ›› می‌نامند.‌[دهگان، ابراهیم، فقه اللغه، ص ۲۳۵] دکتر معین در جلد چهارم فرهنگ خود تحت عنوان ‹‹ وفسی ››(Vafsi) منسوب به وفس، لهجه اهالی وفس نام می‌برند.[معین، محمد، فرهنگ] آقای افتخار زاده در کتاب گزیده‌ای بر دیوان همافر عراقی وفسی از قول نامبرده می‌نویسد: «نامبرده زبان خویش را تاتی خوانده است.» [افتخارزاده، نادر، گزیده دیوان همافر عراقی، مقدمه] و همچنین در مجله «ایران کوده» م. مغدم که درباره گویش دلیجان، آشتیان و وفس بحث کرده، لهجه وفس را تاتی خوانده است.

در فهلویات باباطاهر همدانی کلمات مشابه زیادی با گویش وفسی وجود دارد که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

«دیرم» (دارم) : تن محنت کشی دیرم خدایا، دل حسرت کشی دیرم خدایا «ته» (تو) : بی ته یارب به بستان گل مرویا «وینم» (ببینم) : گرم دسترس نبی آیم ته وینم «بَسُم» (بشوم، بروم) : بسم آنان بوینم که ته وینند «بوره» (بیا) : دمی بوره بوین حالم ته دلبر «سوته» (سوخته) : بوره سوته دلان با ما بنالیم «واتنی» (گفتنی) : به کس درد دل مو واتنی نه

خطری که این گویش را تهدید می‌کند، مهاجرت ساکنان این روستاها به شهر و تغییر زبان نسل نو که در شهرها زاده و بزرگ می‌شوند است.

اثر مهم مرحوم استاد جلال آل احمد:

ایشان کتابی دارد بنام تات نشینان بلوک زهرا که بصورت تیتر وار به معرفی این زبان باستانی ژرداخته است.

والسلام.

نوشته شده توسط علی در 16:16 |  لینک ثابت   •